كاش بر سينه خويش
نقشي از عشق تو حك مي كردم
تا پس از مرگ دلم
يادگاري ز تو و عشق تو
با خود ببرد
ولي افسوس كه ديگر قلبم
تاب اين زخم ندارد
اي واي.......

نازنینم!
باز مهربانی چشمهایت،
پنجره ی خیالم را ستاره باران کرد!
باز گرمی دستانت،
روحم را تا دورترین،لمس یادها برد!
به صدای امواج !
به برگ برگ شاخه های درختان !
به بی قراری بادهای سرگردان !
به آواز قمری های حیاتم قسم!
نـــمی توانم پلکهایم را به روی خیال تو ببندم!
نــــمی توانم!
نــمی توانم عطر یاد تو را،از چارفصل دلم پاک کنم!
نـمی توانم!باورکن،نمی توانم!

نازنینم!
ایـــن همـــه فاصله را چگونه تاب بیاورم؟
ایـــن همــــه روز راچگونه به تنهایی دوره کنم؟
ایـــن همـــه شمع را با چه رنگی از امیّد، روشن نگه دارم؟
ایـــن همــــــه فصل را تا به کی،خط بزنم؟
چگونه دوستت دارم ها را ترسیم کنم
که کلمه ای حتی،از یاد نرود؟
قصه ی ایـــن همــه دلتنگی را،
با کدام قلم،برایــت بنگارم؟
آخــــر برای تک تک واژه های بی قراریم،
قلمها را طاقتی نیست!
به اندازه ی تمامـی ابرهای دنیــا،
دلم گرفته است!
به دیدار ایــــن دل غمگین بیا!
شانه هایــت رابرای ایــــن هــمه بارش،کم دارم!

پرستوها چرا پرواز کرديد؟
جدايي را شما آغاز کرديد...
جدايي بي وفايي قهر و دوري
همه باشند گناه آشنايي....

کاش می دانستم این روزها چه بهایی دارد!!!
کاش می دانستم آخر قصه ی روزگار چه می شود!!!!!!!!
گفتی از دل تنگم بگم دل من تنها به خاطر دوری از تو تنگه عزیزم
. نمی دونم چی بگم شاید بعضی وقت ها سکوت مفهوم خیلی
از حرف ها رو بگه ولی بدون, توی دلم خیلی گفتنی هاست
که می خواد فریاد بزنه ولی شرمش می گیره از تو .
آخه دوست نداره تو رو با حرفهای غمگینش ناراحت کنه سکوت می کنه
همین قدرقانع هستم که بیام و اینجا چند سطری خط خطی کنم و برم ....

می خواهم از تو بنویسم
قلم را روی کاغذ فشار می دهم
اما هیچ نمی نویسم
نمی توانم
از تو هیچ به یاد نمی آورم
تنها نامی که ماه هاست بر زبان
نیاوردمش
و یک مشت خاطره
چند سال پیش آنها را نوشته ام
با آنها چه کنم؟
با تو چه کنم؟
با کسی که از او جز یک نام و مشتی خاطره هیچ ندارم !
حتی نامت هم برایم نا آشنا شده است
به راستی تو کیستی؟.........
نمی دانم !

باز مثل هر شب بغضی راه گلویم را سد کرده است
می خواهم نامت را صدا کنم
اما نمی توانم
باد می وزد و دفتر خاطرات را ورق می زند
در میان خاطرات پوسیده ام باز تو را می بینم
اشک هایم جاری می شوند
خاطرات پوسیده را به قلبم می فشارم تا یاد تو آرامم کند
دفتر خاطرات خیس می شود
و نوشته هایم آرام آرام محو می شوند
تمام دفترم سفید می شود
تنها یک کلمه در آن باقی می ماند
و من میدانم که. . .
نام تو هرگز محو نخواهد شد !


