تبليغاتX
کاش در دهکده عشق فراوانی بود

با توام ای سهراب ، ای به پاکی چون آب

 

یادته گفتی بهم : تا شقایق هست زندگی باید کرد---نیستی سهراب

 

 ببینی که شقایق هم مُرد---دیگه با چی کسی رو دلخوش کرد!

 

یادته گفتی بهم: اومدی سراغ من نرم و آهسته بیا---   که مبادا

 

 ترکی بردارد چینی نازک تنهایی تو---اومدم آهسته---نرم تر از

 

 پر قو---خسته از دوری راه---     خسته و چشم براه!

 

یادته گفتی بهم: عاشقی یعنی دچار---فکر کنم شدم دچار!

 

تو خودت گفتی:چه تنهاست ماهی اگه دچار دریا بشه--- آره

 

تنها باشه---یار غم ها باشه!

 

 

 

یادته می گفتی: گاه گاهی قفسی می سازم ، می فروشم

 

به شما تا به آواز شقایق که در آن زندانی است دل تنهائیمان

 

 تازه شود ---دیگه حتی اون شقایق که اسیر قفسه---صاحب

 

 یک نفسه---نیست که تازگی بده ، این دل تنهائی من---پس

 

کجاست اون قفس شقایقت ، منو با خودت ببر با قایقت!

 

راستی می گفتی: کاش مردم دانه های دلشان پیدا بود---آره

 

 کاشکی دلشون شیدا بود---من به دنبال یه چیز بهترینم سهراب !

 

تو خودت گفتی بهم :

 

بهترین چیز رسیدن به نگاهیست

 

                                      که از حادثه عشق تر است!

 




لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه نهم بهمن 1385ساعت 1:39 توسط ..:: ساعده ::..