بعد از رفتن تو فقط من مانده ام و روزهايي كه بي تو تكرار مي شوند
و من در خلوت شبهاي بي ستاره ام از به تو انديشيدن عادتي ساخته ام
دراز به درازاي آرزوهايي كه برايت داشتم
و هنوز نمي دانم برق نگاه كدامين ليلي ني ني چشمان تو را خيره كرد
و تيشه ي عشق كدامين فرهاد ريشه ي عشقمان را خشكاند !
اما ميدانم كه چون مجنون تا ابد
در بيابان چشمانت به انتظار تو خواهم ماند....

شبي از پشت يک تاريکي غمناک و باراني
تو را با لهجه گلهاي نيلوفري صدا کردم.
تمام شب براي با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهايت
دعا کردم .
پس از يک جستجوي نقره اي در کوچه هاي آبي احساس
تو را از بين گلهايي که در تنهاييم روئيد با حسرت جداکردم