در شب ترديد من، برگ نگاه !
مي روي با موج خاموشي كجا ؟
ريشه ام از هوشياري خورده آب:
من كجا، خاك فراموشي كجا .
****
دور بود از سبزه زار رنگ ها
زورق بستر فراز موج خواب .
پرتويي آيينه را لبريز كرد:
طرح من آلوده شد با آفتاب .
****
اندهي خم شد فراز شط نور:
چشم من در آب مي بيند مرا.
سايه ترسي به ره لغزيد و رفت .
جويباري خواب مي بيند مرا .
****
در نسيم لغزشي رفتن به راه،
راه، نقش پاي من از ياد برد .
سرگذشت من به لب ها ره نيافت:
ريگ باد آورده اي را باد برد.
****
تنهایی
چه کسی درد مرا میفهمد!!!؟؟
من که در فصل پریشانی عشق در پی عاطفه سرگردانم
بوی غربت میدهد ومن در غربت خود مینالم...

يه روز وقتي به گل نيلوفر نگاه مي کردم
ترس تموم وجودمو برداشت
که شايد منم يه روزمثل گل نيلوفر تنها بشم!
سريع از کنار مرداب دور شدم.
حالا وقتي که ميبينم خودم مرداب شدم
دنبال يه گل نيلوفر مي گردم
که از تنهايي نميرم
و حالا مي فهمم ...
گل نيلوفر مغرور نيست
اون خودشو وقف مرداب کرده...