عشق لالایی بارون تو شبهاست
نم نم بارون پشت شیشه هاست
لـــحظه شبـــــنم و برگ گــــل یاس
لــــحظه رهــــایی پرنده هــــاست

تو خود عشقی که همزاد منی
توســـــکوت من و فریاد منــــی
تو خود عشقی که شوق مونده
غـــم تلخ گنگ شعر های منــی
وقتی که دنیا درد بی حرفی داره
تویــــی که فریـــاد دردای منـــی
تو خود عشقـــــی که همزار منـی
تو ســـکوت من و فریـــاد منـــی
دست تو خورشید و نشون من میده
چشمای بسته ام رو بیدار می کنه
صــــدای بـــال پرنــــده رو لبـــــات
تو گوشام دوباره تکرار می کـــنه
زندگی وقتی که بیذاری باشه
روزو شبهاش همه تکراری باشه
شاید عشق برای بعضی عاشقا
لـــحظه بزرگ بیـــداری بـــاشـه

تو دلیل بودنی توای اون اوج نیاز
روی قله ی دلت واسه من خونه بساز

تو یعنی وسعت دریای آبی
تو یعنی آسمانی آفتابی
تو زیبا سیرتی حوری سرشتی
تو نبض یاسمنهای بهشتی
تو یعنی یک بغل احساس بودن
تو یعنی قبله گاه یاس بودن
و من یعنی عطش یعنی شقایق
تو معشوقی و من تنهای عاشق
آرزودارم بـــگيــــرد آفـــــتي زيبـــــــاييت را
ســـــاده بــــودم ســــاده بـر خــاكــم فــكنـــدي
من تو رو تا بي نهايت ميپرستيدم ولي هرگز نفهميدي
التماست كردم و در خود شكستم غرورمو،بازم نفهميدي
عاشق نبودي تا كه بفهمي دردم و احساسمو
هرگز نخواستي تا كه ببيني ناله هاي قلبمو
دلمو شكستي برو،دلمو شكستي برو،برو ديگه نه نمي خوامت
دلمو شكستي برو،دلمو شكستي برو،فقط اينه جوابت
برو برو ديگه نه نمي خوامت دلمو شكستي فقط اينه جوابت
به پاي تو نشستم،از عشقت مست مستم،
دلمو شكستي اما هنوز عاشقت هستم از ياد من نميري

بی تو امشب.... باز يک گوشه نشستم در خيالم آمدم پيش تو و گفتم: که خسته ام
از همه چيز و همه کس ... به تو گفتم و های های گريه کردم... زار زار ناله
کردم ....گفتم اينجا غصه دارم.. هيچکس را هم ندارم... از همه چيز و همه کس من
گسستم با همين دستهای بسته ام ...مثل اينکه کودک هستم... از تو پرسيدم تو
ميدانی که هستم؟ تو به من خنديدی و گفتی که باز هم در اين دنيای زيبا چشم بر
خوبيها بستم...