
اي كاش دانه برفي بودم
وقتي شاعري پنجره اتاقش را ميگشود
بر روي صورتش مي نشستم
چقدر تنهايي ام با احساس گره خورده است
انقدر ساده ام كه از حس وجود فنجاني داغ
در زمستان اتش ميگيرم
انقدر در شهر قاصدكها خيابان گردي كرده ام
كه پاهايم تاول زده و انقدر جام عشق را
زود چشيده ام كه هنوز هنجره ام ميسوزد
Happy Valentine
سر آن کوچه خاموش غریبانه نشستم
راه را بر هر عابر دل سوخته بستم
گفتم اخر تو می آیی .. تو می آیی!
یادم افتاد به پیوند گسسته
![]()
یادم افتاد به پیمان شکسته
یادم افتاد به آن روز جدایی
یادم افتاد که دیگر نمی آیی
پیش چشمم همه خاطره هامان گشودند
یادم آمددست دردست از این کوچهگذشتیم توگفتی:
سرسکوی بزرگی بنشینیم نشستیم
دست در دست نهادیم دیده بستیم
کوچه ازخاطره پربار سینه از وسوسه سرشار
شهر از همهمه پربار
تو بر انگشت من انگشت گره کردی و گفتی:
گرهی را که من امروز زدم کس نگشاید
هیچ پیمانی از این بیش نپاید
![]()
ماه میریخت به راه من وتو گرده سیماب
مادوعاشق دوگنهکارگاه بیداروگهی خواب گذشتیم
زیر بارانی از آن نقره مهتاب نرم چون آب گذشتیم
باز شد پنجره ای و کسی گفت: که هستید؟
ما گذشتیم و به لبخند ندادیم جوابی
گفت: پیداست که هستید......
بسته شد پنجره ما نیز گذشتیم
این کوچه همان کوچه ست
همان عطرو همان بوهمان رنگ و همان بو
همان سنگ وهمان اب وهمان جو
سالها رفت ولی......
![]()
کوچه همان جاست
هنوز جای پای تو ازاین فاصله پبداست هنوز
گویی آن مرد مصمم از آن پنجره مشغول تماشاست
هنوز
اما.......... 
کوچه آن کوچه دگر نیست سالها رفت چو باد
من غریبانه نشستم یک عمر سرآن کوچه تنگ
یکی برایم انداخت گل و آن دیگری سنگ
من نه از سنگ رنجیدم و نه از گل خندیدم
آنقدرماندم که چوبرگ برسرشاخه تنهایی خودخشکیدم
نوجوان بودم و آن کوچه گذرگاهم بود 
کوچه ی خاطره ها دلهره ها
کوچه ساکت و دلخواهم بود
ولی امروز کزین کوجه برمن می آیم نوجوانی رفته
با دلی سوخته و غرق به خون می آیم
کس ندانست چه امد به سرم
این همه سال تونیز نگرفتی خبر
همگان پندارند من به راه افتاده من دل از کف داده
راه گم کرده ام و رهگذرم وای بر حال دلم
سر این کوچه نشستم
یک عمر ولی امروز غریب وطن خویشتنم
تو کجایی که بیایی و ببینی هنوز
ره نشین سر این کوچه خاموشم هنوز
خسته از دقایق روزگار پربسته
و در نهایت انتظارم هنوز
![]()
از اینکه پیشمی دوباره ممنونتم .... م م م .... دوست دارم...
مهربانم ای خوب!
یاد قلبت باشد یک نفر هست که اینجا بین آدمهایی
که همه سردو غریبند با تو
تک و تنها به تو می اندیشد
و کمی
دلش از دوری تو دلگیر است
مهربانم ای خوب!
یاد قلبت باشد یک نفر هست که چشمش به رهت دوخته
بر در مانده
و شب و روز دعایش این است
زیر این سقف بلند ...هر کجایی هستی...
به سلامت باشی و دلت همواره
مهو شادی و تبسم باشد.
![]()
مهربانم ای خوب!
یاد قلبت باشد یک نفر هست که دنیایش را
همه هستی و رویایش را به شکوفایی احساس تو پیوند زده
و دلش می خواهد
لحظه ها را با تو به خدا بسپارد.
مهربانم ای خوب!
یاد قلبت باشد یک نفر هست که با تو
تک و تنها با تو
پر اندیشه و شعر است و شعور
پر احساس و خیال است و سرور
![]()
مهربانم ای خوب!
یاد قلبت باشد یک نفر هست که با تو
به خداوند جهان نزدیک است
و به یادت هر صبح عکس هایت را
از ته قلب و دلش می بوسد...
![]()
فکر کن که چه تنهاست
اگر که ماهی کوچک
دچار آبی دریای بیکران باشد.